تبليغاتX
روزهای بی فرشته

روزهای بی فرشته

تـــو را هرگـــز آرزو نخـــواهم كــرد! چــــون محـــــال ميشــوي مـــثل همـــه ي آرزوهایم


من زن خلق شدم...

نه برای در حسرت یک بوسه ماندن....

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش .

من زن خلق نشدم که همخواب آدم های بی خواب شوم . . .
 

زن شدم که برای خواب کسی رؤیا شوم.

من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم

زن شدم . . . . . .

تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم

... به افتخار تو و من...

..................................................
"روز زن پیشاپیش مبارک"

نوشته شده در 91/02/21ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط نازنین|

دیگــر نـه از حــادثــه خبـــرى هسـتــ..

و نــه از اعجــاز چشــم هـــاى آشنــا ...

از دلتنگــى هـــایــم كــه بگــذریــم ،

تنهـــایــى تنهـــا اتفـــاق ایــن روزهـــاى مــن اسـتـ

نوشته شده در 91/02/13ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط نازنین| |

یکی از بدترین حس های عالم اینه که کسی که دوسش دارین براتون از معشوقش بگه...
نوشته شده در 91/01/12ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط نازنین|

زن که بـاشـے 

عـاشـق شـوے "چـشـم سـفـیـد" خـطـابـَت مـے کـنـنـد !

راسـت مـے گـویـنـد . .

چـشـمـانـم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه

"تـو"

مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے . 

نوشته شده در 90/12/26ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط نازنین|

هرچه می اندیشم در نمی یابم چه کار نیکے پاداشش یک فرشته ے بے بال است که توان

پرواز ندارد


راستش را می گویم، بال نداشته باشے بهتر است!

دِگر نمی روے به آسمان ها، همین جا کنارم خواهے ماند


ولی هرچه شهر تنت را جستو جو می کنم جای بالها را نمی یابم

اصلَن به من چه!!

تو مال منے، همین خودش یک دنیا آرامش است!

نوشته شده در 90/12/24ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط نازنین|

خیلی وقته دستم به نوشتن نمیره....

بابت غیبتم عذر میخوام

امیدوارم سال خیلی خوبی برای هممون باشه...

نشد سه سالگیه وبلاگمم جشن بگیرم مثل هرسال...

ولی امسال یه فرق اساسی با سالای دیگه داشت...اونم اینکه من رفتم دانشگاه و رشته ی مورد علاقم

واسه همه آرزوهای قشنگ دارم تو سال جدید...

خدایا مراقب فرشتم باش هرجای این دنیا که هست تو باهاش باشی من خیالم راحته

با اینکه اون نمیدونه من چقدر تنهام نمیدونه این روزای آفتابی خستم کرده...

ولی اشکالی نداره "من" مهم نیست اون بخنده کافیه

نوشته شده در 90/12/22ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط نازنین| |

اگر در دوست داشتن احساس ناامنی کردین
دیگه اون عشق نیست
فقط یک مُخدره
برای فرار کردن از واقعیت‌های زندگی

نوشته شده در 90/12/03ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط نازنین| |


قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما،‌ اما
گرد بام و در من
بی ثمر می‌گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب

قاصدک! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...

نوشته شده در 90/11/24ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط نازنین| |

عجیب است دریا

همین که غرقش میشوی

پس می زند تو را

درست

مثل بعضی از آدمها !!!

 

 

 

نوشته شده در 90/11/21ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط نازنین|

گـفـت دعــا ڪـنـے ، مـے آيــد

گـفـتـم آنـڪـہ بـا دعــا بيــايـد بـہ نفــريـنــے مـے رود ...

خــواسـتـے بيـــايـے ...

بـا دعــا نيــا ...

بــا دلــ

بیا

نوشته شده در 90/11/18ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط نازنین| |

Design By : AINAZ